تبليغاتX
باور


باور

حرف های یک دل

بعضی وقت‌ها دلم می‌خواهد گوشه‌ی عزلت برگزینم و خودم را از فاصله‌ای دورتر از خودم صدا بزنم. مثلاً وقتی که پای ورقی را امضا می‌کنم، این حالت به من دست می‌دهد، زیرا این امضای من است که فقط اسم یا چند حرف از اسم مرا جدا نموده و به کناری می‌کشد و در میان چند خط کج و معوج زنجیری و در بندش می‌کند.
برای این که خودم را صدا بزنم، قبل از هر چیز باید خودم را کنار بکشم که این را هم بر اساس زیاد امضا کردن یاد گرفته‌ام و در انجام آن کلی مهارت به خرج می‌دهم. آفرین به من! آفرین به من!
اگر بنا باشد خودم را هم داشته باشم و در عین حال خودم را صدا بزنم، در واقع چیزی را نمی‌توانم صدا بزنم. گرچه وقتی به خود نامم فکر می‌کنم، محتوای آن از یادم می‌رود. اسم که محتوا ندارد، بلکه بر چیزی سوار است که آن چیز محتوای اسم نیست. مثل این که قبول کنیم که اسب محتوای سوار است، که نیست، ولی محتوای سواری است، و با قسمتی از محتوای سواری، چون به هر حال مفهوم «اسب‌سواری» را اسب و سوار با هم می‌سازند، به اضافه، حرکت و حضور اسم.
اما من که خود را کنار کشیده‌ام چه چیزی در مقابل خود دارم؟ جز جای خالی یک لحظه پیش خودم. هر نامی که هم بر خودم بگذارم، روی جایی خالی می‌گذارم. 

 نام‌ها پوششی بر نیستی‌ها است و آن‌ که به خود نام می‌دهد، اگر بتواند در طول زمان جای این دو حرف اضافه را تبدیل کند، نامش سرپوشی بر نیستی می‌ماند، و با آنچه هست نمی‌ماند، یعنی با تاریخ مثلاًً با زبان، یا هستی‌های دیگر و ...
این متن‌ها طبیعت من هستند و در امضای من پرنده‌ای هست که هر صبح، این‌جا، به طور عجیبی می‌خواند، و من هم به طور عجیبی عادت کرده‌ام که هر صبح از خواب برخیزم و کلکین را باز کنم. در این لحظه سرشارم از ارتباط برقرار کردن با طبیعت، ولی گویی طبعیت هم از من خسته است، زیرا هیچ میلی به برقرار کردن ارتباط با من ندارد.
بدون آن که مأیوس شوم کلکین را می‌بندم و بدون آن که طبیعت را مجبور کنم، بر این کارش دلیلی ارائه کند، چون اگر به دور دست نگاه کنم، طبیعت دم دست را از دست‌ می‌دهم، و طبیعت دم دست هم حاضر نیست در آواز پرنده، دورتر از آن‌چه هست برود و یا اصلاً آواز پرنده او را دور دست کند.
برای این که به دورتر نگاه کنم، نزدیک‏تر را از میان بر‌می‌دارم، و این به نظر عادلانه نمی‌رسد که طبیعت نزدیک را فدای طبیعت دور کنم. گر چه این کار را هم که نکنم، عملاً طبیعت دور است که فدای طبیعت نزدیک می‌شود. پس، واقعاً نمی‌دانم چکار کنم، کلکین را می‏بندم و پرنده به طور عجیبی تنها می‌ماند!

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

منابع آبی افغانستان در کنار دیگر منابع این سرزمین غنی و حاصل خیزیکی از موثرترین گزینه هایی است که می تواند برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور مورد استفاده قرار گیرد زیرا افغانستان باتولید 75 میلیارد متر مکعب آب  در هر سال – آن هم به صورت میانگین و یاهم به عبارتی دیگر حد اوسط – می تواند به نحو احسن به سوی توسعه ی اقتصادی گام بردارد حال آن که طی هفت سال گذشته متاسفانه برنامه ی جامع و کاملی  - که عملی شده باشد – در خصوص مدیریت سیستم آب از سوی دولت و مشاورین پرمدعای وزارتخانه های مختلف بویژه  وزارت انرژی و آب، وزارت زراعت و آبیاری و وزارت فوایدعامه تهیه و عملی نشده وبه همین دلیل است که  از 75 میلیارد متر مکعب آب  سالانه فقط از بیست وسه میلیارد مترمکعب آن استفاده می شود  است جز این که در کارنامه ی نهادهای مسوول دولتی افغانستان  تنها قانون آب از سوی دولت افغانستان تدوین شده و در کنار آن تلاش هایی برای جلوگیری از حفر غیر قانونی چاه ها ، محکم سازی کناره های دریای امو و اصلاح شبکه های آبیاری ، مواردی است که مقامات وزارت انرژی و آب دولت افغانستان از ان به عنوان دستاورد های مهم یاد می کنند اما ازدید کارشناسان ، این دستاورد ها اگر چه با ارزش اند اما دولت افغانستان می توانست طی هفت سال گذشته و با استفاده به جا از کمک های بین المللی مواردی را در دستور کار قرار دهد که به گونه یی باعث تقویت زیر بناها در بخش سیستم آب افغانستان می شد که به طور نمونه می توان به استفاده از آب هلمند ، آمو، کابل و هریرودتوسط افغانستان اشاره نمود. زیرا می دانیم که کشور های همسایه توانسته اند به خوبی از آب این دریا ها استفاده کنند اما آن چه که در این میان نصیب مردم افغانستان شده است ، هراس از آب خیزی های خسارت باری است که هر بار با رخ دادن این اب خیزی ها زیان های سنگینی به ان ها وارد می شود. در حالی که دولت افغانستان می توانست با تدوین و تطبیق برنامه ای منظم از این آب خیزی ها جلوگیری نموده و از جانب دیگر مانع استفاده ی رایگان اب افغانستان توسط کشور های همسایه شود زیرا به گفته ی مقامات مسوول در وزارت انرژی و اب افغانستان تنها ایران براساس توافقنامه ای که در سال۱۳۵۱  میان نخست وزیر های دو کشور به امضا رسیده بود، از آب های افغانستان استفاده می کند اما هیچ توافقنامه ای با دیگر کشورهای همسایه که آب افغانستان به آنجا سرازیر می شود، وجود ندارد.درکنار این مسایل وفرت زمین های زراعتی در افغانستان ، به خودی خود موردی است که می تواند تاثیر چشمگیری بر رشد و توسعه ی اقتصادی کشور داشته باشد زیرا امار و ارقام نشان می دهد که افغانستان هفت ملیون و نهصد هزارهکتار اراضی قابل ابیاری دارد اما اکنون فقط یک میلیون و هشتصد هزارهکتار تحت ابیاری قراردارد در حالی که در همین چند روز پیش بود که وزیر انرژی و آب افغانستان دلیل عدم استفاده ی بهینه از اب های افغانستان توسط دولت را نبود ظرفیت برای استفاده از تمامی آب های کشورمان عنوان نمود.اما باز هم پرسش این است که چرا کشور ما ظرفیت استفاده ی اعظمی از تمام آب های افغانستان را ندارد و ما نیازمند به متخصصان خارجی در تمامی عرصه ها به ویژه در امر آب و زراعت می باشیم؟

این پرسشی است که اراکین بلند پایه ی دولت افغانستان مسوولیت پاسخ دادن بدان را دارند زیرا کاملا به جا است که مردم ما متوقع باشند تمامی شبکه های آبیاری کشور کار آیی درست و قناعت بخش داشته باشد نه این که وضعیت در همین حال باقی بماند – یا بدتر شود – و نود فیصد شبکه های آبیاری کشور نه کار آیی درستی داشته باشد و نه ظرفیتی آن چنانی  زیرا به گفته ی وزیر انرژی و آب کشور دولت تلاش می کند با اجرای یک طرح ده ساله  ظرفیت های استفاده از منابع ابی را دراین کشور ارتقا دهد طرحی که شامل ساخت و بازسازی هزاران منابع ابی است که اجرای ان به اعتباری بالغ بر سه میلیارد و چهارصد میلیون  دالر نیازمند است در حالی که تطبیق چنین طرحی به خودی خود پروژه ی بزرگی است که می تواند باعث کاهش میزان بیکاری در کشور از جانبی و شگوفایی اقتصادی از جانب دیگر شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

دوشنبه ی هفته ی گذشته – 6 میزان 88 – آندرس فوگ راسموسن طی اظهاراتی مدعی شد که نظامیان تحت فرمان ناتو تا زمانی که لازم باشد در افغانستان باقی خواهند ماند در حالی که افکار عامه -  در سطح جهانی - بیش از آن که در همسویی با این ادعای دوازدهمین دبیرکل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی -  ناتو -  قرار داشته باشد ، در تقابل با این ایده قرار دارد چنان چه کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا و فرانسه که عضویت پیمان آتلانتیک شمالی –ناتو – رانیز  دارند ، به نوعی خواستار خروج سربازان شان از خاک افغانستان می باشند. با این وصف چه دلیلی می تواند وجود داشته باشد که نخست وزیر اسبق دانمارک و دبیرکل فعلی ناتو می خواهد با تکیه بر ان نسبت به حضور نظامیان چند ملیتی تحت فرمان ناتو پافشاری و اصرار کند ؟

 اکثر تحلیل گران امور بدین باور اند که پس از هشت سال حضور نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان هنوز هم که هنوز است مبارزه با تروریزم – نه تنها – پایان نیافته بل که روز به روز ابعاد این مفهوم معما گونه گستردگی پیدا نموده و این گستردگی ، خود تبدیل به چالشی بزرگ برای جامعه ی جهانی و دولت افغانستان شده که یقینا یکی از دلایل عمده نارضایتی افکار عامه نسبت به حضور نظامیان خارجی در افغانستان نیز همین موضوع می باشد .بنابر این باید گفت که پافشاری راسموسن جزاین که موید شکست ناتو در مبارزه با تروریزم باشد نمی تواند تداعی گر موضوع مهم دیگری باشد زیرا به خوبی واضح است که هشت سال حضور نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان ثمره ی جز افزایش کشت ، تولید و قاچاق مواد مخدر ، ناامنی روز افزون ، با کندی روبرو شدن پروژه های عمرانی و باز سازی و مواردی مشابه نداشته است . اما این که سیاستمدران اروپایی و آمریکایی با استفاده از ادبیات فرافکنانه و با حمایت غول های رسانه ای که خط فکری همسانی با آن ها دارد -  در تلاش پنهان کردن این حقیقت هستند ، نخواهد توانست به عنوان سیاستی کارساز و بلند مدت برای ناتو و آمریکا مورد استفاده قرار گیرد زیرا هم اکنون تنها بر رسی وضعیت امنیتی افغانستان می تواند به عنوان دلیلی مطرح شود که نمایانگر بی توجهی آن ها به مسایل افغانستان است که می خواهند آن را سو تعبیر نموده واین بی توجهی معنی دارشان را  تحت عنوان "شکست راهبردی" آمریکا و ناتو در افغانستان عنوان نموده و مردم افغانستان را بفریبند ، غافل از این که مردم افغانستان از شعور سیاسی خوبی برخوردار هستند و به نیکی می د انند که اگر عزم واراده ای جدی برای نابودی طالبان و القاعده وجود می داشت ، این غایله در اوان حضور نظامیان خارجی در افغانستان پایان می یافت و در کنار نابودی پدیده ی خود ساخته ی تروریزم ، معمای  مواد مخدر با تمام پیچیدگی هایش حل می شد و نیز، مردم نیز می توانستند در پرتو امنیتی که سربازان تحت عنوان آیساف نسبت به تامین آن تعهد سپرده بودند ، زندگی عادی شان را از سر بگیرند و در راستای آبادانی این کشور در آمد زا صادقانه کمر همت ببندد . جدای از این که اگر مدعیان اعاده ی حقوق بشر و تامین امنیت به راستی به حقوق انسان افغان به عنوان "انسان"احترام می گذاشتند و 2000 دالررا به عنوان ارزش یک شهروند افغانستان تعیین نمی کردند ، بدون شک امروز افغانستانی جز این را می دیدیم نا افغانستانی را که به چیزی جر ان چه تبدیل شده است که در اجلاس بن سیمایش را ترسیم کرده بودند

در این میان آن چه که در شرایط کنونی قابل تامل است و می طلبد که هم دولت افغانستان و هم جامعه ی جهانی در برابر آن پاسخگو باشند ، وعده و وعید هایی است که آن ها به مردم افغانستان و جهان داده بودند نه این که با پرداختن به موضوعاتی بی ربط - که فقط ذهن مردم را از سمت واقعیت حضور نیروهای خارجی در افغانستان به سوی بزرگنمایی خطرهای احتمالی از سوی تروریزم بین المللی و یا هم بهانه های دیگری چون مافیای مواد مخدر می کشاند -  بدین باور باشند که می توانند مردم را فریب بدهند و انجام دهند ان چه را که می پسندند، نه ان چه را که نسبت بدان تعهدی دارند .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

چگونگی روند برگزاری انتخابات وتوجه به موارد مهم در برگزاری انتخاباتی سالم و کامل موضوعی است که بایستی از جانب مسوولین برگزاری انتخابات در سراسر جهان مورد توجه قرار گیرد که این مامول – برگزاری انتخابات -  در اکثر دیگر کشورهای جهان با قرایتی این گونه به اجرا در می آید اما در افغانستان چنان چه دیده می شود قضیه بر عکس است و کمیسیون مستقل انتخابات نه تنها به موارد عمده بلکه به ساده ترین مسایل جهت برگزاری انتخاباتی سالم و شفاف توجهی نداشته است که به عنوان مثال می توان از اسراف بی حد و حصر مبلغی هنگفت دربه چاپ رساندن برگه های رای دهی توسط این کمیسیون یاد نمود .

کمیسیون مستقل انتخابات در کنار این که در برخی موارد نشان انتخاباتی نامزدی مشخص را در برگه ها وپوستر های تبلیغاتی این کمیسیون به چاپ رسانده و عملا ناقض قانون شده است ، این بار و با به چاپ رساندن سی و شش میلیون برگه ی رای دهی در لندن موجب به هدر رفتن احتمالی بیش از پنجاه میلیون دالر گردیده است زیرا بر مبنای دسته ای از اخبار و گزارشات قرار است تعداد زیادی از نامزدان پست ریاست جمهوری افغانستان در ایتلافی و احد به نفع یکی از نامزدان برتر کنار رفته و ارای هواداران خویش را به نفع همان نامزد جمع اوری نمایند که با این حساب و در صورتی که فرض بر این باشد که سی تن از چهل و سه نامزد ریاست به نفع نامزدی مشخص کنار روند تمام هزینه هایی که در به چاپ رساندن عکس ، نام و نشان انتخاباتی انان در برگه های رای دهی به مصرف رسیده است به هدر خواهد رفت . حال با توجه به اظهارات مقامات مسوول در کمیسیون مستقل انتخابات مبنی بر این که برای به چاپ رسیدن نام ، عکس و نشان انتخاباتی هر نامزد مبلغ سه میلیون دالر به مصرف رسیده است ، باید پذیرفت که در صورت صرف نظر کردن حد اقل بیست تن از نامزدان از ادامه مبارزات و کنار رفتن آنان به نفع نامزدی دیگر ، مبلغ شصت میلیون دالر کاملا بی جا و بی مورد به مصرف رسیده است با این و جود تنها مشکل در این زمینه اسراف این مبلغ پول نیست بلکه این خرابکاری کمیسیون مستقل انتخابات چالش جدی تری را فراراه رای دهندگان خلق نموده است زیرا بنابه گفته ی مقامات مسوول در کمیسیون مستقل انتخابات عکس ، نام و نشان انخاباتی تمامی نامزدان درتمامی سی و شش میلیون برگه ی رای دهی به چاپ رسیده است که در این صورت نوعی سردرگمی برای رای دهندگان به وجود خواهد امد . آنان تحت تاثیر تعهد و پیمانی که با نامزد مورد حمایت شان دارند به طور حتم رای شان را به نام وی به صندوق خواهند ریخت غافل از این که همان نامزد به نفع دیگری از صحنه ی کارزار های انتخاباتی کنار رفته و در این میان تنها چیزی که مفت ومجانی هدر می رود همانا رای افراد است افزون بر این در صورتی که کمیسیون مستقل انتخابات مدعی این باشد که در مورد کنار رفتن برخی از کاندیداها آگاهی دهی عامه را در نظر خواهد گرفت ، باز هم غیرقابل تصور است زیرا با توجه به محدود زمانی که به تاریخ برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی باقی مانده است نمی توان اطمینان حاصل نمود که این کمیسیون خواهد توانست در این مدت همه ی مردم افغانستان را از این تحول احتمالی آگاه نماید  جدای از این موضوع ، نفس به چاپ رسیدن برگه های رای دهی در خارج از کشور و با هزینه ی بسیار بالا خود سوالی است که پاسخ بدان کار مسوولین کمیسیون مستقل انتخابات است زیرا نمی توان پذیرفت که مثلا چاپخانه های موجود در کشور توانایی چاپ این اوراق را ندارند و یا هم از بیم این که از لحاظ کمیت و تعداد ، دخل و تصرفی مغرضانه در چاپ برگه های رای دهی  صورت بگیرد زیرا هم چاپخانه های فعال و حرفه ای در کشور داریم و هم هیچ ضمانتی وجود ندارد که همین امر – بازچاپ اضافی برگه های رای دهی به منظور سو استفاده – در خود لندن نیز صورت نگیرد . بنابر این کمیسیون مستقل انتخابات نه تنها باید بپذیرد که در این خصوص دچار اشتباهی بزرگ شده است بلکه بایستی در برابر مردم و دولت افغانستان پاسخگو باشد زیرا از جانبی این کار کمیسیون یاد شده باعث صدمه دیدن مالی دولت خواهد شد و از جانبی دیگر رای مردم به عنوان با ارزش ترین امانت الهی روی دست شان خواهد ماند و یا به عبارتی دیگر آرای مردم نه در صندوق رای دهی بل که در زباله دانی ها ریخته خواهد شد که این کار نیز یعنی به تمسخر گرفتن مردم و بی توجهی به پامال شدن حقوق آنان در روند انتخابات ریاست جمهوری کشور

بدین اساس باید گفت ، در افغانستان به عنوان کشوری که پس از عبور از سه دهه جنگ و ویرانی  برای دومین بار تجربه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری را از سر می گذراند هنوز هم فرهنگ برگزاری درست و متودیک انتخابات به میان نیامده است اما با این وجود امیدواری هایی مبنی بر افزایش ضریب آگاهی و شعور سیاسی شهروندان افغان نیز وجود دارد که  با گذر زمان می توان به اینده ای روشن در این زمینه برای شهروندان افغان چشم دوخت زیرا این شهروندان افغانستان هستند که پا به پای تحولات سیاسی در کشور تجربیات بیشتری می اندوزند و در پرتو همین اندوخته های سیاسی است که به مرور زمان مردم خود گریبان مسوولین را خواهند گرفت و از آنان خواستار ارایه ی توضیح در خصوص تمامی موضوعات خواهند شد.

به هر حال آن چه که در این برهه برای افغانستان و مردم این سرزمین به نیازمندی ای غیر قابل انکار مبدل شده است همانا توجه ، دقت و صداقت در پیشبرد امورات ملی از جمله راه اندازی انتخابات یا برگزاری لویه جرگه ها. دیگر موارد است زیرا در این صورت است که می توان آینده ای دموکراتیک و جهان پسند برای دولت و مردم افغانستان ترسیم نمود .  

 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

در جشن تولد شقایق

دعوت شده بود نرگس مست

خشکیده برگی در آغوش باد رفت

رقصید و پای کوفت

تا میخک سفید

افسانه ی قساوت پاییز سرد را

معنی کند زناله ی آن برگ های زرد

اینک بگو به من

کو ان قلم که ز چشمان یک یتیم

آثار ظلم را

آثار ترس ز هتاک عشق را

معنی کند و سخت بنالد ز جور دور

کو آن قلم که نقابی بر افکند

از چهره ی سیاه لیمان روزگار

از چهره ای که آینه ی اهرمن بود

                                                                               خوابگاه مرکزی دانشگاه کابل

۳۰ ثور ۸۴                                                                                             

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

دلم گرفته دگر خسته از هیاهویم

مراد من به دل کوه

و در دیار دور شدن از عدم

میان سینه ی صحرا به بند شده است !

چرا چنین شده ام کز صدای دق الباب

به گوش من نرسد جز طنین بی مفهوم

و باز می رسدم لحظه های تنهایی

و پیک

در اندرون ظلمت مکتوم

پی گرفتن طومار می دواند اسب

ولی چه سود که کاتب

برای دیدن " دریا " سفر کرده است

اگر چه سبزه ی صحرا زبخشش دریا است

ولی ابهت کوه بلند و خوش منظر

هر ان چه هست کشیده است زیر سایه ی خویش

سلام من به قله ی هندو کش و پامیر

که زیر چتر گرفته است

تمام پهنه ی زیبای نسترن ها را

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

پروردگار من

ای گفتگوی زنده و جاوید

اینک مرا ببخش

این بنده ی فتاده به " خود " را که بی کس است

این بنده را که راه به جایی نمی برد

این بنده را که زاده ی دوران ظلمت است

آه ای خدای من

گر آزادی بیان شده مدفون در ابتذال

راهی به سوی درک اقرا و رحمان به من نمای

یا سینه ام فراخ کن و باز کن گره

از این زبان که مرده و خاموش گشته است

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

                                       316.jpg 

 آی کودک فلسطینی

نمی دانم چگونه به سویت بنگرم

آن گاه که خون بی غیرتی در رگ هایی جاری شده است

و قهقهه هایی شیطان گونه

از ریاض و قاهره شنیده می شود

تا مباداصرخه ی مادر داغدار تو شنیده شود m18.jpg

و کمی آن سو

لیونی و اولمرت دستانی را به رسم دوستی بفشارند

و حضرت بوش مدال حقوق بشر را برای شاهزاده ای عطا کند

تا جهان تو را تروریست بداند

                                                    

آری

 برگو چگونه دست هایت را ببوسم

آنگاه که حجرالاسود زمان را در دستانت داری

و ابابیل گونه پاسدار سرزمینت هستی

                                                       

آری ای تمام انسانیت

چگونه تحمل کنم پاره پاره شدنت را

در زمانه ای که یونیسف خداوندگار امداد به کودکان است

و سازمان ملل گوش شنوای قرن بیست و یک!!

                                                                

نمی دانم

شاید افسانه ی قوم برگزیده گم شده ی اسراییلیان است

که به دنبال آن، غزه را می کوبند

و مثل همیشه

فراتر و فزون تر می خواهند

شاید رام الله را به قصد رام کردن می خواهند

اما می دانم که مردانگی ات تل آویو را در هم خواهد ریخت

و موشک های قسام تبدیل به منجیان تو خواهند شد

و آن گاه

رسانه های جهان تو را"تندرو فلسطینی" خطاب نخواهند کرد

و شهادتت  تحریف نخواهد شد

و من

با قلبی مالامال از ایمان

به ایمان داری تو  خواهم بالید

آری

کمی صبر کن

و مقاومت را تداوم بخش  

تا تیره گی شب را از هم بدریم

و زیبایی فجر پیروزی را ببینیم

تا سجده در محراب مسجدالاقصی مست مان کند

آری

اندکی صبر کن

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر گرامی باد

یک بار دگر باز محرم شد و آمد

هنگامه ی درسی دگر از آل محمد

این درس که تدوین شده با خون حسین است

 آری سخنی از تن گلگون حسین است

آغاز چنین درس به آغاز سفر شد

زان جا که ابر مرد پذیرای خطر شد

او رفت زحج سوی عراق و سفر عشق

شیدا چو حسین است نداند خطر عشق

در قافله ی عشق که او داشت هوادار

عباس بنی هاشم او بود علمدار

هان ، زینب او بود که مردانه سخن گفت

آن مسلم او بود که هم ترک وطن گفت

برماست که دانیم کنون قدر شجاعت

زان جا که گلو پاره شد از روی شقاوت

در کرببلا همره هفتاد و دو خورشید

شمشیر بزد بهر شناساندن توحید

او داشت شعاری که کنون زینت لب ها است

آری ، که چنین مرگ به از ذلت دنیا است  

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

چه هراسی است ز فریاد یتیم

و چه بیمی است که آن بیوه زن کوچه ی ما

اوفتاده است زچشم من و تو

نه تو نه او نه من و نه دگران

حامل روح مسیحایی ایم

که بیاییم و ز خود معجز وار

سخنی باز بگوییم و رویم

به گمانی که همین شهکار است

  باور من که چنین می باشد

  و تو را پنداری است

  که ندارد سخنی بیش از این

                                         1187837983.jpg

                                باز هم باید گفت

                                          دگران نیز چنین مبهوت اند

                                                    که چه سان باور خود را بینند

                                                    8283998-md.jpg

نه

نه چنین است که می پندارد

نه چنان است که می پندارم

ونه چندان که تورا باور هست

ما اگر سجده ی گل را بینیم

یا اگر لرزه ی اندام درختی بی جان

یا هم آهی ز دل سرد یتیم

یا رکوع امواج

در دل آبی دریای خروشان ز عطش

که ورا می خواند

باز هم سرد و خموشیم چو تندیسی مات

آذری باید

که دگر باره تراشد تن من را که چنین بی جانم

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 2:51 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

                                                v14.jpg

رفتی و دلم را به غمی تلخ نشاندی

تنها نه در این دل ، به دل بلخ نشاندی

 ای زاده ی این میهن در کام اجانب

بر گو چه کنم بی توو با دام اجانب

تنها تو مرام  ابدیت به سرت بود

از پیر و زن و مرد تمامی به برت بود

هر جا که قدم های تو در خاک وطن گشت

آن جای به از گلشن و هر باغ و چمن گشت

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

شهادت ابر مرد تاریخ و مولا ی متقیان امام علی بن ابی طالب علیه السلام برتمامی عدالت خواهان و دوست داران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) تسلیت باد

علی ، یعنی کمال حق پرستی

و درمان گاه بیماران هستی

علی یعنی صدای زنده ی حق

                                        e01.jpg

الا ای دل !

سرشگ غم ببار امروز

چون آن خانه زاد کردگارم

به سوی خانه ی جاوید بشتافت

برای بار دیگر

از گلستان نبی یک گل به خون غلطید

ولی با خون خود

حدیث عشق را تحریر بنمود

نمایان کرد راه حق پرستی

به ما آموخت رسم رب پرستی

خداوندا !

من اندر گیتی پهناور تو

به جز از حیدر کرار

نمی نامم کسی را مرد و آزاد

که از فیض قدومش خانه ها ، ویرانه ها رنگی دگر داشت

دل صدها یتیم و بیوه از اوبود

همو کز ضرب شمشیرش ستون دین من گردید پایا

همو کز ناله هایش چاه دارد صد سخن از راز ایمان و خلوص دل

و نخلستان تاریک دیار احمد مختار هم دارد

جهانی رمز از سر سر شوریده ی مولا

که آخر با ندای رستگاری می خورد سوگند

به رب کعبه ای کز اندرونش رادمردی درجهان آمد

آری

این صدا از مرد یکتایی است

که اکنون سوی یکتا می رود تنها

تنها

 لیک با فریادی از محراب

که من را غرق در این قصه بنموده است

 آیا باوری بر عشق او دارم ؟!

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 4:9 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

خجسته میلاد دوازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت ،  حضرت مهدی منتظرعجل الله تعالی فرجه الشریف بر تمامی عدالت خواهان و پیروان راستین مکتب ولایت گرامی باد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

خار یا خس ، چیستم در چشم تو

عاقبت می سوزدت این خشم تو

من به امیدی که همراهم تویی

با تو هستم ، لیک دور از چشم تو

این زمان من هستم و صد آه سرد        a01.jpg

آه سردی از فسون چشم تو

هان ، بگو با من چرا باور نکرد

آن نگاه گرم من را چشم تو

شاید آن کاو لوح تقدیرم نوشت

زد رقم بر من ستم از چشم تو

گرچه می میرم ولی فردای زود

در پی ام اشکی چکد از چشم تو

گر زمن پرسی چه می دانی ز جور

پاسخت گویم ، فقط از چشم تو 301221489173_h.jpg

شاید این هم یک گمان باطل است

چون گمان من که بود از چشم تو

16/7/86

کارته سخی – کابل

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

گیسو پریشانی پریشان کرده این دل را 103468751ee3d195a1d64aa7b6c573241037_h.jpg

فتانه چشمانی هراسان کرده این دل را

تیری ز مژگانش نشسته بر دلم امروز

زان جا که دزدیده است و پنهان کرده این دل را a42.jpg

اودر ورای باوری کز عشق رنگین است

از شهد لب شادم که مهمان کرده این دل

چندین صدف بکشیده صف ، در غنچه ی زیبای او

گویی که "یاسا" هست و ویران کرده این دل را 383790989a951aa560ffbce6c29a6147d55d_h.jpg
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

سرزمین من

ای دلیل بودنم

تو در کدامین واژه قابل تمجیدی

تا ابهت کو ه های سر به فلک کشیده ات را توصیف کنم

و گوشه ای از خروش رودهای عاشقت را به تصویر بکشم

                                             

                              سرزمین من

                                       بلخت چشم من است و بامیانت دستانم

                                                             و هریرودت چون خون در رگ هایم جریان دارد

                                                                                   آری ای آینه ی غرور من

                                                                    

اگر پشتون های قندهارت برادرانم هستند

بگذار تو را مادر خطاب کنم

تا هم میهن نورستانی ام مرا برادر بداند

و خواهران بدخشی ام هم گام با بانوان کهن دژ به پیشوازم بیایند

تا خاطره ی پاسداری ملالی زنده شود

                                              

                                           سرزمین من

                                                  پیچ و خم های سالنگت خود سخاوتی است

                                                                  که طبیعت را به دفاع از ما واداشته است

آن چنان که سر سپردگان کرملین را در خود فرو برد

ودر هر گام صخره ای را برای زره پوشی فرستاد

تا بدانند که کوه های ما نیز با تجاوز می رزمند

ودره های ما بیگانه را نمی پذیرند

                                                                                               سالنگ جنوبی ۱۳:۲۰

                                                                                                   ۱۳۸۷/۴/۶

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

میلاد با سعادت دخت گرامی پیامبر اکرم (ص) به فرزند دلبند شان حضرت ولی عصر (عج) و تمامی مسلمانان جهان به ویژه مادران عزیز مبارکباد          

                                e03.jpg

ای مادر عزیز که دل را بهانه ای

ای منبع امید که حق را نشانه ای

ای مظهر وجود که لب را ترانه ای

ای آرمان عشق که عیسی ز بود تو است

ای قدرت کلام که موسی ز جود تو است

ای مایه ی غرور که یکسر شرافتی

ای رهرو بتول که که رکن ثقافتی

ای مریم زمان که سراسر نجابتی

ای آسیه سرشت که حق را شناختی

ای آن که رنج دیدی و ایمان نباختی

بر گو چه خوانمت ؟!

کز دامنت عدالت مطلق در این جهان

در چهره ی محمد وعیسی عیان شده است

آری تو مادری !

تنها همین کلام

آری تو مادری

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

                                            207.jpg

پروردگارمن

ای آفریدگار پاک

ای برترین امید دل دلشکسته گان

دریاب این زمان تو در این راه پر خطر

 این یک دل شکسته که جز از عطای تو

باور به هیچ قدرت دیگر نمی کند

                                        پروردگارمن

                                                 ای قدرت تمام

                                                درنیمه های شب که تو در خلوت منی

                                                                                  فریاد می زنم

کان ای خدای آدم وپروردگار نوح 8187694-md.jpg

من ادعای تخت سلیمان نمی کنم

اما غرور یوسف نیکو سرشت را

از در گه عطای تو خواهانم ای خدا

                                               360.jpg

                                                    پروردگارمن

                                                        آن پور آذرت که فراتر ز عصر خویش

                                                          پنداری از حقیقت انسان به جا گذاشت

                                                               بر جا نهاده در دل من یک سخن فقط

   آری

      تبر به دوش بگوید که راز چیست !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

337.jpg

خدای خوبم !

همیشه و در همه جا از خودت سیرابم کن تا عطشم تبدیل به عطش کاذبی نشود که به خاطر آن مجبور شوم بازهم این تشنگی را به گونه ی دیگری که نمی خواهم، از بین ببرم!

پروردگارمن !

می دانم که تو بزرگتر از همه هستی و فراتر از همه اما این راهم می دانم که گاهی ابهت و عظمتت را در سیمای بعضی از فرزندان آدم نیز منعکس میکنی به گونه ای که حتی تعداد زیادی از انسان ها تا معبود قراردادن این آفریده ی تو به پیش می روند .

در این میان من هم باید به کسی بگویم که:

"از اوج تا هبوط، از عرش تا سقوط، و از سکوت تا قنوت، به قامت نهایت تا پرواز خورشید، از چشمان تو تکرار می شوم. در پس لایه گندم زرد، در خواب و در خاک سرشار می شوی تا بی نهایت. در تو بودم و تو در من، با من و من بی تو. در هستی ظلمت بود، نه در نگاه من. در نوازشت عشق ریشه دار بود، نه بر زبان من. در دست هایت بخشش بود، نه در دستان من.

واما ای مهربان ترین تا ابد! احساس را نه برای نان، تلاش را نه برای خود و کمک را نه برای منت در کالبد جسم و روح من باور کن. عظمت را به نگاه من، عشق را به زبان من و بخشش را به دستان من ببخشا

. خداوندا!

 به من قدرتی ببخش تا هر آنچه آزارم داده و هر آنچه مرا تلخ و ناشادمان کرده، هر آنچه از نفرت و انزجار لبریزم کرده، ببخشم و عفو کنم. برون و درون گذشته و آینده را زیبا ببینم. خداوندا کمکم کن که تا ابد با تو باشم"(1)

1- http://www.onlysattar.blogfa.com/

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

با کدامین واژه تقدیرت کنم

از کدامین آیه تفسیرت کنم

در کدامین شب من از پیمانه ای

جرعه ای نوشانم و سیرت کنم

                                          آری اینک جام خندان است وبس

ما دو با هم سوی معبد می رویم

هان به کوی عشق ایزد می رویم

تا که سوگند وفاداری خوریم

از برای جنگ با دد می رویم

                                         آری اینک فصل ایمان است وبس

گرچه من باور به سو گندی ندارم

بر لبانم یاد لبخندی ندارم

لیک محتاجم به یک سو گند تو

در دلم غیر تو دلبندی ندارم

                                       آری اینک سینه بریان است وبس

باورم کن من که سوگند تو ام

بر لبانم نقش لبخند توام

معنی تو در لهیب جان من

ای "اوستا" من که "پازند" توام

                                            آه اینک عشق پیمان است وبس

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

دیریست که دلتنگ دو گیسوی تو هستم

من کشته ی شمشیر دو ابروی تو هستم

چشمت که چه گویم نتوانم   صفتش   داد

زان جا که چنین غرق هیاهوی تو  هستم

یاد  تو   و  عطر   نفس  عشق    فروشت

برده است مرا از من و در خوی تو هستم

گر فصل بهار است و دمن پر ز گل و عطر

من تشنه ی آن غنچه ی خو شبوی تو هستم

باریک میانی و میان همه عشاق

من فخر فروشم که چو دلجوی تو هستم

من خانه به جز عشق نمی خواهم وشادم

چون کلبه نشین دل چون موی تو هستم

۱۳۸۷/۲/۲۳

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

این بار مطلب از خودم نیست. بلکه از یک ناشناس اس. مه هم  با کمی تغییر و دستکاری تصمیم گرفتم ده  وبلاگم بانمش . مطلب به نظرم خیلی جالب آمد. امیدوارم که شما هم خوشتان بیایه.

 

چقدر خنده داراس که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داراس که
هزارافغانی
کمک درراه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همین مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میایه!

چقدر خنده داراس که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میایه اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داراس که وقتی می خوایم عبادت و دعاکنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمان نمییایه تا بگوییم اما وقتی که می خوایم بادوستمان حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داراس که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه میکشه لذت می بریم و از هیجان ده پوست خودمان نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داراس که خواندن یک صفحه دعا سخته اما خواندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسانه!

چقدر خنده داراس که سعی میکنیم ردیف اول جوکی  های یک کنسرت یا مسابقه ره رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!

چقدر خنده داراس که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی دربرنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها ره سعی می کنیم ده آخرین لحظه هم که شده انجام بتیم!

چقدر خنده داراس که شایعات روز نامه ها ره به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی ره به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داراس که همه مردم می خواهند بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داراس که وقتی یک فکاهی ره از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی ره می شنوید دو برابر در موردگفتن و یا نگفتن آن فکر می کنید!

خنده داراس. اینطور نیست؟!
 می خندید؟ 
فکر می کنید؟

ای گپا ره  به گوش بقیه هم برسانید و ازخداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.

پی نوشت : آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید ای گپا ره  به بقیه بفرستین خیلی ها ره از لیست پاک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونا به چیزی اعتقاد دارند ؟!!!

خنده داراس؟ . . .نی؟!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

خاک ، انسان ، آسمان ، وجدان ...

واژه هایی در پس یک پرده ی افتاده روی باور انسان

نقش بسته بر جبین وسینه ی تاریخ  

                                           کز سر انجام بشر پیغام می آرد

در فضایی غیر از این جو ریا وشوم                                      

تا بداند نسل آدم

معنی این واژه های ناب باور را

خواه از رفتار فردی کاو پیمبر داندش انسان

یا ز رمز آه مردی تا کمر در چاه

یا زفریاد زنی کز نطق طاغوت افکنش تاریخ می لرزد

وازه هایی بس گران ذهن من و ما را به خود دارد

                                                     خاک ، انسان ، آسمان ، وجدان ....

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

اي قرن بيست ويك !

چگونه خوانمت؟!

تا "حقوق بشر" پایمال نشود

و تنديس "آزادي بيان" ، هم چنان قابل پرستش باشد !

چگونه خوانمت ؟!

آن گاه كه "تروريزم"

از رفتار "كودكان فلسطيني" تعريف مي شود

ورفاه و"حقوق شهروندي"

از سيماي بيوه زني درکوچه پس كوچه هاي كابل !

اي قرن بيست و يك !

 تو را چه بنامم تا "فناوري" هايت را به رخ سرخ پوستان "آمريكاي لاتين" بكشم

تا بدانند كه "خرس قطبي" از قلمروش دفاع خواهد كرد !

آري چه عنوانت دهم ؟!

تا كفن فروشي هاي " بغداد "  را اجاره كنم

يا بتوانم آن چه را كه در" ابو غريب" و" بگرام " مي گذرد در سيماي متمدن تو نشان دهم

اي قرن بيست و يك !

آيا "تورا بورا " تحريفي براي مسير "مكسي ميليانوس"است؟!

يا ياد آور زندگي اجداد "بناپارت " هاي امروزي؟

شايد نمايندگي جديد ياران " يونيكال " باشد !!

وشايد هم نشانگر لجاجت بچه گانه ي " اسامه " !!

كه مي خواهد با تحريفي ديگر

"انتحاريون" را در نقاب "حواريون" پرورش دهد

اي قرن بيست ويك !

اكنون كه" ايدز" سرمايه ات را به نابودي كشانده است

اكنون كه "هم جنس گرايي" جزوقوانين عمرت شده است

فقر وهيولاي "مواد مخدر" تو را محاكمه خواهند نمود

و آري !

باز هم با تو سخن مي گويم

اي  قرن بيست ويك !

آن گاه كه " رآكتورهاي هسته يي "و " سپر هاي دفاعي " در برابر چشمان عده يي باورمند رژه مي روند

مغلوب تر از هميشه سر به زير دارند

۷۲۰ساعت و ۴۳۲۰ دقيقه !

مدتي از عمر توست كه ناتواني "طاغوت" در "جنوب لبنان" به تصوير كشيده شد  

و اين

حقيقتي است كه بايد بپذيري

آري !

اي قرن بيست ويك...!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

اي خداي مهربان من

اي تو مالك زبان من

اين زمان ، در اين جهان به جز بهانه نيست

هر كسي به يك بهانه مي رود

روي صحنه ي تياتر زندگي

تا كه رستمي شود

در برابر تمام ديوهاي زندگي

يا چو بو علي كه عشق را

ازنهاد دانش آفريده است

ليك اين فريب دردناك

اين تياتر لحظه كش

همچنان به چرخش است

ما براي چون شدن نيامديم

ياد بو علي بخير

رحمت خدا به رستم بزرگ

جايگاه مولوي بهشت باد

اين شعارنيست

واقعيت است

ما نه بو علي ، نه مولوي ، نه رستميم!

ما فقط براي خود شدن بزاده ايم

۲۶/۹/۱۳۸۵

كابل

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

سخت می آزارد دلم را

طعنه های دشمن خونخوار

نمی دانم چرا بستند

بازوی توانای قلم را

نمی دانم چرا من این چنینم

سرد و خاموش

تو گویی شمه ای از روح در پیکر ندارم

از کجایم ؟!

اگر من از تبار خون وشمشیرم

و یا پرورده ی دامان آزادی

چرا این سان به کام آز می چرخم ؟!

چراسوز دلم از بهر اشکی نیست

نمی دانم چرا پایم

نمی گردد به سوی انتفاع وخیر

چرا در یک کف میزان

متاع خاک را من رایگان دادم زدست خویش

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

كاش كفاش سر كوچه ي مان

اهل سومر بودي

تا كه با جعبه يي از ميخ درشت

به سراغ خط ميخي مي رفت

و به روي ورقي از تن سنگ

مي نوشت از دل من بهر كسي

نامه يي شكوه نما و كوتاه

نامه يي دور زالفاظ دري

زان كه او هست ، چنان مست از آن باده ي ناب

كه دگر هيچ نخواهد فهميد

زالفباي زبانم حرفي

بنويس اي كفاش

قصه ي مرگ قلم هايم را

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

سخت می خواند مرا اینک نوایی سوی خویش

تا که یک بار دگر دوزم نگاهم را به راهی

تا بیابم جای پایی نقش بسته از قدم های کسی کاو همره من بود

یاد می آید مرا

لحظه های بودن و خندیدن باهم

آری می دانم

 روح واحد در دوپیکر بوده ایم اما

این زمان بایک تفاوت، بودن ما رنگ می گیرد

من به روی خاک مبهوتم و تو، درسینه ی خاک سیه در عالمی دیگر

یاد می آید مرا

صبحگاهان بهاری زیر باران دست در دستان هم ،فارغ زغم بودیم

نه تو باور داشتی و نه من بر این گمان بودم که خواهی رفت

زیر بارانی دگر از جنس اشغال و تجاوز های شوم

زیر آواری گران از خبط فرزندان آدم

که فرو افتاده روی زادگاه ما ومن...

۱۳۸۷/۱/۲۸

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

 

 

چه چيزي در وراي ناله هاي شوم يك طوفان

وياهم يك زمين لرزه

در آن سوي خيال نازنين هاي ديار عشق

تواند رخنه كردن تا فراسوي خيال و ذهن اين دلدادگان نقطه هاي صاف

چه چيزي مي تواند بود؟

اين اعجوبه ي ثابت!

كه نه در ضرب وتقسيم و نه هم در عرصه ي امكان

به جا نگذارده است از خود

هيچ!

جز يك جاي پاي گنگ

نقش بسته بر فراز صخره يي در قله ي باور

در آن جا-

كز فرازش ساحلي كف كرده لب در چشم مي آيد

آن جا هست اين مجهول پرمعنا؟

چه چيزي مي تواند بود؟

اين اعجوبه ي ثابت!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:12 قبل از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |

آمده پاییز ویاد کوچه باغ پر زبرگ متن دانشگاه

خش خش نرم و صدای گام هایی با ثبات تام

یاد رفتن پای قبر رادمردی از تبار پاک پیغمبر

در سکوت شب

که با هم سوره می خواندیم

آری می گفتی برایم

راز هایی بس گران پیچیده در دنیایی از باور

کز سر انگشت طبیعت می چکد از ناودان بام هر انسان

لیک اینک از تمام راز های خفته در قلب شریف تو

یک سخن باقی است می خواهم بدانم

باز گو !

ای هم نوای لحظه های تلخ و شیرینم

کز چه این سان خفته در خاکی

۱۶/۸/۱۳۸۶

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط سیدمحمدامین عالمی| |


Design By : Night Skin